تبلیغات
شهرباران ۲ - حکایت حسین کوه کن (خالو حسین)
تاریخ : شنبه 14 فروردین 1395 | 04:17 قبل از ظهر | نویسنده : غیاثوند
داستان غلبه اندوه یک مرد بر صخره ها ♥♥♥ خالو حسین کوهکن؛ وارث تیشه فرهاد

داستان شیرین و فرهاد داستان باستانی ای است از عشق و دلدادگی که سینه به سینه حفظ شده و اینک ما ایرانیان وارث نقالی آنها هستیم، اما داستان حسین کوه کن یک تراژدی است از پهلوانی که بر جور و مصائب روزگار و طبیعت غلبه کرد و اکنون در اوج گمنامی بسر می برد.
حکایت حسین کوه کن یا خالو حسین حکایتی است متفاوت از یک عمر سختی و مشقت، حکایت و نمادی است از غلبه بر معلویت و پیروزی بر صخره های فولادی، حکایت دوباره پیروز شدن تیشه بر سنگ و حکایتی است از پشتکار آدمی زاد در تحقق بخشیدن به معنای واقعی خواستن.
زندگی نامه خالو حسین یا حسین کوه کن نمونه کاملی از یک زندگی پر فراز و نشیب است، از شیرینی های و تلخی هایی که ذهن و دل هر خواننده را تکان می دهد.
♥♥♥
حسین کوه کن مردی است به نام حسین عثمانی ،از مردمان سخت کوش کرد در استان کرمانشاه و از اهالی و مردمان سخت کوش منطقه خوش آب و هوای دروله (مرز ایران و عراق در شهرستان پاوه)، دوران کودکی حسین همچون سایر کودکان و بر روال طبیعی گذشت تا اینکه در سن 20 سالگی ازدواج می کند و زندگی وی با 3 پسر و 3 دختر هر روز شیرین تر می شود اما این شیرینی چندان دوام نداشت.
25 سالگی حسین، سرآغاز فصل جدیدی از مشکلات کمر شکن و تلاش وی بر فائق آمدن بر آن مشکلات در زندگی است. وی به رسم جوانان زمان خویش به شکار می رود و در حین شکار گلوله ای از تنفگش رها می شود که به پایش اصابت می کند و برای همیشه پایش را از دست می دهد اما هرگز این نقص عضو نتوانست در عزم فرهاد وار خالو خللی ایجاد کند. گرچه حسین خود نیز در آن زمان این امر را فقط خواسته و تقدیر پروردگارش نامیده بود.
در اوایل جنگ ایران و عراق، خانه‌اش بر اثر اصابت بمب ویران می‌شود و مجبور به ترک زادگاهش یعنی روستای دروله می‌شود، او سپس به منطقه قشلاق می‌رود و در خانه‌ای گلی به زندگی ادامه می‌دهد.

مدتی بعد از آن نیز همه حیواناتش به دلیل ریزش خانه تلف می شوند و بعد از آن ماجرا سه پسر و همسرش را به دلایل مختلف از دست می دهد. حسین در سختی زندگی تنها می ماند با سه دختر.
بعد از شوهر دادن دخترانش وی بیش از پیش احساس تنهایی و سختی می کند اما این پایان مشکلات حسین نبود چراکه مدتی بعد نیز همسران هر سه دخترش هم از دنیا می روند.
حسین که تنها و در اوج مشکلات غیر قابل تصور است به منطقه کوهستانی و خالی از سکنه میگوره (در نزدیکی روستای باینگان از توابع شهرستان پاوه ) می رود و با جسم معلولش تصمیم به جنگ با سرنوشت و صخرها می گیرد.
با ورود حسین به میگوره گویا سرنوشت فصل جدیدی را برای وی رقم زده است و می خواهد به پاس سختی های که کشیده و خواهد کشید نامش را در ذهن جهانیان جاودانه کند.
حسین در سال 57 با جسمی معلول، یک کلنگ و بیل شروع به تراشیدن دل صخره می کند تا در بی کسی و برای خود کاشانه ای مهیا کند.
وی 19 سال از عمر خود را برای ساخت خانه اش صرف می کند و هیچ گاه در طول این 19 سال ناامید نمی شود و کار را رها نمی کند و جالب آنکه تمام این مدت این کار رابا یک کلنگ و بیل انجام داده است. کلنگی که خود او آن را بسیار دوست می داشت و اعتقادتش برآن بود که جنس کلنگش از الماس است.

در طول این 19 سال حسین از دل صخره ای سفت و محکم برای خود خانه ای مجهز شامل چندین اتاق، حمام ، راهرو و ... می سازد.
مشکلات و سختی های پیش آمده حسین را از یاد خدا و معاد نبرده و وی در خانه ی خود و در دل صخره برای خود قبری می سازد تا که بعد از مرگش در بی کسی خود در آنجا آرام بگیرد.
.♥.♥.♥.♥.♥.♥.♥.♥.♥.♥.♥.♥.♥.♥.♥.♥
میژۆ هات و باڵای خۆی گرت .♥.
به باڵای زامه‌کانی تۆ .♥.
زامه‌کانت یه‌ک دو قولانج درێژتر بوون .♥.
که زه‌ریایش ویستی قوڵایی .♥. 
زامی خۆی و تو بپێوێ .♥.
هاواری کردو خه‌ریک بوو .♥.
ئه‌و له ناو تۆدا بخنکێ .♥.
"شیرکوه بیکس"

تاریخ آمدکه قامت خود را
با غمهای تو اندازه بگیرد
در سایه سار تو نشست
زیرا دست اش به بلندای اندوه تو نمی رسید
دریا آمد که ژرفای خود را با زخم های عمیق تو اندازه بگیرد
حیران شدو
هراسان گریخت زیرا چیزی نمانده بود تا در تو غرق شود♥♥♥

برچسب ها: خالو حسین، حکایت شیرین وفرهاد، حسین کوهکن، داستان زیبا،